Monday, April 11, 2011

دلِ کوچولو

تابستان گذشته، موشی به کَمپی رفت به نام جیمبوری* که خیلی دوستش داشت. در کمپ بلوزی بهشون داده بودند که می پوشید. در مدرسه، برای ورزش، سه روز در هفته باید بلوز آستین کوتاه و شورت بپوشند. همان بلوز کمپ را تنش می کنم چون همه چیزش مناسبه. امروز گفت "نمی خوام جیمبوری شِرت* رو تنم کنی." دلیلش رو پرسیدم. گفت "دوستش ندارم."  گفتم "فکر میکردم تو جیمبوری کمپ رو خیلی دوست داشتی." گفت "دوستش دارم". گفتم "پس چرا دوست نداری بلوزش رو بپوشی." گفت "اون چونِ که* وقتی بلوزش رو می پوشم، خیلی میسِ ش* میکنم."

Gymboree *
shirt *
‏*‏"اون چونِ که" عبارتیه  که موشی برای "چونکه" استفاده میکنه. ‏
 دلم براش تنگ میشهmiss *

9 comments:

  1. ای جانم با این حس نوستالوژیکش

    ReplyDelete
  2. نفراول حرفهای معمولیApril 12, 2011 at 2:24 AM

    خیلی وقت ها من چیزهایی را که خیلی دوستشان دارم هی قایمشان می کنم که در روزهای آینده یا موقعیت های بهتر ازشان استفاده کنم یا سالم بمانند و زود خراب نشوند شاید حسی شبیه حس روشی عزیز

    ReplyDelete
  3. پس کجایی پریسا جان؟ دلم برایت تنگ شد. امیدوارم که سرت گرم امور خیر باشد ...ه

    ReplyDelete
  4. یه مرد امیدوارApril 24, 2011 at 8:33 AM

    من هم چیزهای خوشمزه غذایم را هنوز می‌ذارم آخرسر می‌خورم

    ReplyDelete
  5. قربون دلتنگيش برم
    منم ياد تابستون پارسال افتادم كه عرفان ميرفت ورزش
    راستي گاهي از گودر مي خوانمتون به سختي ولي به يادتون هستم

    ReplyDelete
  6. پریسا جان لطفا هر چه زودتر خبری از خودت بده که غیبتت طولانی شده

    ReplyDelete
  7. parisa where are you? we're so worried for you

    ReplyDelete
  8. Parisa jaan, kojaaE?! Khoubi?
    Kaash biaE ye khabari az khoudet bedi

    Sh.

    ReplyDelete