Showing posts with label آرزو. Show all posts
Showing posts with label آرزو. Show all posts

Wednesday, September 23, 2009

قاصدک

توی چهاردیواری خانه نشسته ای و پنجره ها بسته اند. قاصدکی رقص کنان جلوی چشمت ظاهر می شود، اول فکر می کنی که چشمت اشتباه کرده. باز نگاه می کنی و می بینی که واقعی ست. حتما پشت در کمین کرده و تا در باز شده، تو آمده. وقتی این قاصدک را در دستت گرقتی، مطمين هستی که برایت نوید و بشارتی آورده. شک نداری که آرزوی تو را با خود تا سرمنزل مقصود می برد. ه
.
فرصتِ کوتاهِ آرزو را در مشت گرفته ای. دلت می تپد و چشمت خیس می شود.ه
.
آرزویی را که مدتیست مرتب بر دل و زبانت جاری می شود، بگوشش می خوانی. آرزویی برای خودت، خانه ات، وطنت. آرامش و آزادی. روانه اش می کنی در حالیکه یقین داری آرزویت برآورده میشود. ه

Wednesday, April 22, 2009

رها کن

اسم نوارهای پارچه ايه که به مچ دست همه ی ما بسته شده و روش به زبان برزيلی نوشته Fitas
senhor do Bomfim
و به انگليسی يعنی
Our Lord of good endings
اين نوار رو يکی از دست اندرکاران سمينار دور دست هر کسی، با سه گره مي بست و برای هر گره تو آرزويی ميکردی. برای اينکه آرزوهات برآورده بشه، نبايد به اين نوار دست بزنی و بايد اينقدر دور دستت بمونه تا خودش باز بشه.ه

از اين نوار دور دستم، بدون دليل خاصی، خوشم مياد. رنگهای مختلفی داره و مال من بنفشه. بهش نگاه ميکنم، فکر ميکنم که وقتی گره زدی و آرزو کردی ديگه بايد رهاش کنی. کاری بکارش نداشته باشی. اين قانون وافعا کار ميکنه. آرزوت رو بکنه و رها کن. بندش نباش. دايم به فکرش نباش. ه

رها کردن يکی از سخت ترين کارها برای منه. و اين روزها، موضوعيه که هم بهش فکر ميکنم و هم لمسش ميکنم. جالب بود، امروز در حاليکه داشتم به اين نوار و گره هاش فکر ميکردم، فکر ميکردم که دلم ميخواد مدتی طولانی دور دستم بمونه. در همون موقع دستم رو بردم به طرفش تا گره ها رو محکم تر کنم. اما مچ خودم رو گرفتم و گفتم "تو درست نميشی؟ انگولک نکن. رها کن. رها. اين گره ها در همون موقعی که بايد باز ميشن."ه

پ ن
در پرتفال ترکيبی از آداب و سنن پرتقالی، برزيلی، هندی و آفريقايی وجود داره. چون واسکو دو گاما اين مناطق رو کشف کرد و تا مدتها در اختيار پرتقال بودن.ه
الان هم باز يک و نيم صبحه و من بيخوابم. البته الان مينويسم و صبح ها که برای مدت کوتاهی دسترسی به اينترنت دارم ميتونم پست کنم. به همين دليل نتونستم کامنت ها رو جواب بدم.ه
نداشتن اينترنت در يکی دو روز اول مثل نداشتن اکسيژن بود و واقعا نميدونستم با لپ تاپی که اينترنت نداره چه بايد کرد. ترک اين اعتياد هم تجربه ی جالبی بود.ه