Tuesday, May 24, 2011

رابطه ی نباتی

در یک روزِ کاریِ پر استرس، هی صدای قیژ قیژ میشنوم. از صندلیم نیست. از میز هم نمی تونه باشه. حال جالبی داشت، وقتی فهمیدم، صدا از شاخه ی رُزِ غول آسای  پای پنجره ی کنار دستمه  که با وزش نسیم، خودش رو می ماله به توری و قابِ پنجره و از لای پنجره میاد تو. همون رُز بزرگه که شاخه هاش پر از تیغه. تیغ هایی مثل خنجر. سبز شده. برگ داده و دوباره برای خودش چیزی شده. چی میگه آخه. لابد میگه سلام، من اینجا هستم. درست حس کسی رو دارم که یک حیوان خانگی که خیلی هم باهاش رفیقه، کنار دستش نشسته و هر از گاهی خودش رو میماله به پاش.
حس ارتباط با گیاه ها، حس عجیبیه. رابطه ای فوق العاده زنده در ساکت ترین شکل ممکن. زندگی نباتی درسته که برای ما چیزی در حد مرگه، ولی ارتباط نباتی، نوع نابی ازرابطه ست.  

این عکس رو از همون زاویه ای گرفتم که می بینمش.

2 comments:

  1. نفراول حرفهای معمولیMay 25, 2011 at 7:23 AM

    همدم خوبی می تونه برای دل خستگی ها باشه قدرش را بدون

    ReplyDelete
  2. زرافه خوش لباسMay 26, 2011 at 1:30 PM

    اوهوم...كاملا درسته...

    ReplyDelete