Monday, February 11, 2013


صبح، معلم سال قبل موشی بهم گفت که چقدر موهات بلند شده، هنوز عادت ندارم به قیافه ات با موهای بلند. عین همین حرف را مربی یوگا، قبل از کلاس بهم گفت. خیلی وقته موهام بلند نبوده. تقریبا بیشتر عمرم، موهام کوتاه بوده. کمی که بلند میشن، حوصله ام ازشون سرمی ره و در یک اقدام ناگهانی کوتاهشون میکنم. دیدم این اندازه را فقط در موقع عروسیمون داشتم. گذاشته بودم که بلند بشه تا آرایشگاه بتونه هر کار خواست باهاش بکنه.

در شاواسانا* ی یوگا بودیم. دایان، همکار دیگر که کنارم بود، روی تشک یوگا خوابش برده بود و خر و پف هم میکرد. ذهنم از حرفهای مربی جدا بود و برای خودش می چرخید. شاید برای فرار از خر و پف های دایان. رفته بودم به دهکده ی ساحلی و ویلایی که برای ماه عسل گرفته بودیم. گرچه که یک هفته بود. من موهای بلند داشتم و دورم ریخته بودم. با همان بادگیر سورمه ای. نمیدانم چرا فرقی با الان نمیکردیم، گرچه هیجده سال جوون تر بودیم. رفته بودیم به رستوران دهکده ی ساحلی و منتظر شنیتسل مرغی بودیم که می خواستیم. در راه آمدن، از بارون خیس بودیم. پاییز بود و همه جا خلوت. باد چترمون رو کاملا برگردونده بود و بیخیال و بلند میخندیدیم. مزه ی عشق و عاشقی مون چه تازه بود. چه گوارا بود برگشتن به دهکده ساحلی. تجربه ی تنها با هم بودن و تنها به نفس های هم گوش دادن.

مربی راهنمایی میکرد تا ذهن را بسوی حال، بسوی کلاس و محیط اطرافمان برگردانیم. من خودم را پیدا کردم. نشستم. در حالِ خوشِ نشستن بعد از شاواسانا، در همون حالی که حس میکنی سبک شدی و به فضای اطرافت پیوستی و در کاینات جاری شدی، می دانستم که ما هنوز میتوانیم عاشقی کنیم. من موهایم را دورم بریزم و با صدای بلند به خراب شدن چترمان بخندیم.

دایان هنوز در خواب بود و خر و پف میکرد و مربی یوگا می خواست که به آرومی بیدارش کنه.
shavasana *
 
 

5 comments:

  1. چقدر قشنگ تعریف کردی اون روزا رو

    ReplyDelete
  2. چرا من نمیتونم یوگا کنم؟ ذهنم همین طور میزنه و مشغول به برنامه های بعد . برای حاملگی 2 جلسه رفتم یوگا ولی حوصله ام سر رفت و ادامه اش ندادم. ترجیح می دادم به جاش بروم بدوم و تمام فشارها و استرس ها را خالی کنم.
    شادی

    ReplyDelete
    Replies
    1. نمیدونم شادی جان. ولی من خیلی ها رو دیدم که همین حالت شما رو داشتن و حوصله شون از یوگا سر میرفت. بابایی خودمون یکیشونه. آرام کردن ذهن راه های زیادی داره. انواع تمرین ها و مراقبه ها هست. بگردی دنبالش بالاخره اونی رو که برات کار میکنه پیدا میکنی. بنظر من همه احتیاج دارن به یک روشی، در بین روز، ذهنشون رو آروم کنن. حالا نماز یا مراقبه یا یوگا یا دویدن یا هر کار دیگه ای.‏

      Delete
  3. اولن که منو بردی به کلاس یوگای خودمون و حس و حال سبکی و شیرینی بعد از شاواسانا و بعد هم اینکه هجده ساله شدن عشقتون مبارک و نهایتن اینکه باز هم لذت بردم از دست نوشته ت پریسای عزیزم.
    مصی

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم.‏ :)‏

      Delete