Sunday, September 22, 2013


با روشی حرف میزدم در مورد اینکه من از آدمها و حرف زدن  خیلی خوشم میاد و او هم میگفت که من از حرف زدن بدم نمیاد به شرطی که لازم باشه و داشتیم باهم میگفتیم که فرق بین حرف زدن لازم و نا لازم چیه. من میگفتم که حرف زدن ابزار ارتباطه و فقط برای رسونن یک پیام نیست و نباید درش صرفه جویی کرد و اونم میگفت که باید دلیل و فایده ای در حرف زدن باشه و اینکه خیلی از حرف ها اصلا گفتنش لازم نیست. در همین گفتگو ازش خواستم که یک نمونه از حرف های بیفایده رو بهم بگه. اون گفت: "مثلا اگه یکی به من تکست کنه و بپرسه فردا فلان کلاب مدرسه رو میایی؟ من فقط اگه بدونم که میرم جواب میدم." درجواب چرای همیشگی من گفت: "اگر ندونم که میرم یا نه، جواب نمیدم. چون جوابِ نمیدونم هیچ کمکی به اون طرف نمیکنه. اگر هم بدونم که نمیرم باز جواب نمیدم. چون خودش میفهمه وقتی جواب ندادم یعنی نمیرم."  من گفتم " ای بابا، بالاخره وقتی جواب بدی، طرف تکلیفش رو میفهمه. حتی اگه جوابت نمیدونم یا نه باشه." گفت "نه. خیلی کمکی به اون نمیکنه. تازه اگر نمیدونم یا نمیرم رو بگم، بعد اون به احتمال زیاد می پرسه چرا. منهم حوصله ندارم دلیلش رو توضیح بدم. ولی وقتی میخوام برم و میگم آره میام، دیگه نمیپرسن چرا."

چنین تین ایجر مینیمالیستی داریم ما.

7 comments:

  1. پریسا جون کلا این نسل این مدلی هستند ... پسر منهم همینه

    ReplyDelete
  2. سلام
    وبلاگتون رو از چندین سال قبل هر از گاهی دنبال میکنم و نوشته هاتون رو دوست دارم !همیشه وقتی میام این وبلاگ اون فیلمه میاد تو ذهنم که "روشی" از برف در کانادا ساخته بود و از "موشی" میپرسید برف رو جند تا دوست داری و اون جواب میداد 6 تا!(؟)
    بعد روشی میگفت"6تا خیلی زیاد است چون موشی تا 5 بیشتر بلد نیست بشماره" ...:)
    چند سال پیش بود؟!!
    راستش دلیل اینکه دوباره اینجا کامنت کذاشتم این بود که دارم برای نوشتن تمرین میکنم و دوست دارم خونده بشم !
    دارم برای داستان نویسی تمرین میکنم !شاید بعد ها بخوام رمان بنویسم اما فعلا فقط تمرین میکنم! یا اینکه پیشرفت کنم و یا اینکه بفهمم استعدادی ندارم! لطفا صادقانه نظرتون رو بگین!!حتی اگه نظر صادقانتون این باشه که "مسخره بود"
    ممنون میشم سر بزنید
    راستی دختر بچه های زیادی دیدم که تو این سن اینجوری هستن! ....نق ولاتون از اون اصلا برام غریبه نبود...
    ممون :)

    ReplyDelete
  3. سلام بعد خيلي وقت! من با يه مينيماليست زندگي مي کنم. به نظرم به خاطر مينيماليست بودنش زندگي هم بر اون خيلي سخت شده هم بر من. چون پر از سوء تفاهمه. نمي تونه انتظار داشته باشه من همه چيزو درست حدس بزنم اما داره!
    همين مثال تکست. آخه آدم مي تونه مسيجو جواب نده چون نگرفته باشدش، چون حوصله نداره، چون نديدتش و هزار جواب ديگه. من فکر مي کنم بخش نمي دونم رو بايد بنويسه يا نه رو اما اگه طرف پرسيد چرا، بعد مي تونه جواب نده. چون اون وقت بي اجازه خواسته پا بذاره توي پرايوسي.
    مي بخشي اينا رو نوشتم اما چون روزانه از دست اين اخلاق زجر مي کشم گفتم بنويسم.

    ReplyDelete
  4. یه مرد امیدوارNovember 12, 2013 at 6:27 AM

    سلام
    چرا نمی‌نویسین؟

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام. ممنونم از اینکه سراغم رو گرفتین. خوشحال شدم از دیدن کامنت تون. دلیلش فقط شلوغی روزمره است. مسیولیت های زیاد و زمانهای محدود. ‏

      Delete
  5. سلام پریسا
    بعد از مدتها به وبلاگت سر زدم و حسابی حالم جا آمد. این تینیجر مینیمال نازنین و خواهر گلش رو از طرف من ببوس

    ReplyDelete