Showing posts with label بابايی. Show all posts
Showing posts with label بابايی. Show all posts

Wednesday, December 8, 2010

دوستت دارم

یه وقتی دیروز، فکر کردم که چقدر دوستش دارم و کلی حالم خوب شد. ‏
دیشب گفتم "اگه یک کاری کنی که من همیشه یادم باشه که چقدر دوستت دارم، حالم هم همیشه خوبه. ‏ "‏
پرسید چطوری؟ گفتم "نمی دونم. بعضی وقتها کاری میکنی یا حرفی می زنی که یادم میره دوستت دارم. ‏ "‏
کمی بعد گفتم "دوست داشتنِ تو، جنسش با دوست داشتن بچه ها فرق میکنه. دوست داشتن بچه ها همیشه هست. جزیی از وجودمونه. ولی دوست داشتنِ تو یک انتخابه. طعمش متفاوته. انرژیش از نوع دیگه است. تو با بقیه برام فرق داری. برای من، هیچکس مثل تو نیست. ‏ "‏
.
.
دیشب به فکرم نرسید. ولی الان که نوشتم متوجه شدم. می دونی چه جوری یادم بندازی که دوستت دارم؟ ساده ترین راهش اینه. بهم بگو ‏"دوستت دارم". به همین سادگی. ‏‏‏ ما به تکرارش نیاز داریم، هر چقدر هم که بدونم و بدونی.‏ یادته؟ نوری عزیز که می خوند ‏" دوستت دارم را، با من بسیار بگو. دوستم داری را، از من بسیار بپرس. ...." ‏ و بعد با اون صدای جادوییش میگفت "لا لا لا لا لا، لا لا لا لا لا لا ...."‏

Monday, February 8, 2010

همای سعادت

سر میز صبحانه، صحبت کشید به پرنده های افسانه ای ایرانی و مشابه شون در داستان های غیر ایرانی مثل هری پاتر. ققنوس و سیمرغ و هما و ...روشی از همای سعادت پرسید و اینکه چه شکلیه و همای سعادت روی شونه های یکی نشسته یعنی چه. من گفتم که "همای سعادت یعنی شانس. ببین. روی شونه های بابایی رو نگاه کن، از وقتی با من آشنا شد، همای سعادت اونجا نشسته و دیگه بلند نشده." بابایی میگه "آره. مامانت راست میگه. همای سعادت خیلی ساله روی شونه های من نشسته . اشکالش اینه که، حوصله اش سر می ره، هی از روی شونه ام می پره روی کله ام، یه دونه از موهای سرم رو میکَنه و دوباره میشینه روی شونه ام. فکر کنم تا مو روی سرم باشه هم بلند نمیشه."ه
:))))
.
.
پ ن: سرفه ی روشی، درست بعد از اون شیرِ گرمی که در پست قبلی نوشته بودم، خیلی بهتر شد. خواستم بگم واقعا خاصیت درمانی داشت.ه