لعنت یه این ویروس ها. به این جنگ تمام نشدنی ویروسها و آدمها. آخه چه حکمتی دیگه در خلقت اینها هست. معلوم نیست که چی هستند اصلا. آخه اگر قراره این آدمیزاد دو پا بیاد روی این زمین و بلاخره یک غلطی بکنه، ویروس دیگه چه صیغه ایه. از اون روز که مصاحبه ی تلویزیونی با پدر و مادر بچه ای که بخاطر وبروس آنفولانزای خوکی مُرده بود، گوش کردم، علاوه بر اشکهایی که همراه با دیدنشون سرازیر شد؛ یک گوشه ای از دلم، همینطور براشون عزاداره. آخه یک بچه ای بیاد و سیزده سال، پدر و مادری روز و شب نگاهش کنن و ازش نگهداری کنن و بزرگ شدنش رو ببینن و بعد یک ویروس سر در بیاره و دوروزه بکشدش؟ این ویروس آخه چه حقی داره در این دنیا؟ میشه گفت اونوقت "زندگی رسم خوشایندیست"؟ درسته که "بال و پری دارد با وسعت مرگ" ولی نباید اون پسر طفلکی بال و پری می زد آخه؟
ویروسها معلوم نیست چطوری میان توی تن ما و اون تو چه غلطی میکنند. اصلا حالم بده از از اینهمه اطلاعات که در مورد سلامتی و پزشکی ریخته دور و بر که هبچکدومش هم قطعی نیست. هر کدومشون اثری رو فکرت میگذارن ولی مسیولیتی رو بعهده نمیگیرن. امروز یک حرف میزنن و فردا یک حرف. اصلا نه، در هر زمان، هزاران نفر هی حرف می زنن، جورواجور و می فرستن روی رسانه های دنیا. نمیدونی به ساز کی برقصی؟ رفتم واکسن به موشی بزنم و فرمی رو امضا کردم که مسيولش خودم هستم و به ریسکش آگاهم. واکسن بزنی یکجور ریسک کردی، نزنی یک جور شاید هم چند جور ریسک کردی. میگن یک بیماری مغزی هست که احتمالش یک در میلیونه. با این واکسن میشه دو در میلیون. ولی احتمال ابتلا به آنفولانزای خوکی بیشتره. اونهم خودش میتونه این بیماری رو بوجود بیاره. یک تغییراتی در ساختار این واکسن داده اند که ایمنی در برابر طیف وسیعتری از ویروسها رو بوجود بیاره. حالا شک وتردید هست به این روش جدید. انگارآدمیزاد در یک لابیرنت، هی از این ور می دوه اونور که فقط زنده بمونه. یکی میگه این راه بهتره، میدوه به این راه، یکی میگه اون یکی، می دوه اونطرف. فکر میکنم، بشر با علم خیلی چیزها درست کرد، ماشین هواپیما، سفینه وبیشمار وسیله ی دیگه. ولی در دنیای آفرینش و خلقت طبیعت، هرجا انگشتش رو فرو کرده، یک چیز درست کرده، دو چیز خراب. اصلا چطور میشه به این علم ایمان داشت؟ علمی که نمیتونه هیچوقت اشراف کامل پیدا کنه، همیشه جزیی از یک کل رو مبیینه و احتمال ازش جدا نشدنیه. دانش بشر آیا توهمی بیش نیست؟
ویروسها معلوم نیست چطوری میان توی تن ما و اون تو چه غلطی میکنند. اصلا حالم بده از از اینهمه اطلاعات که در مورد سلامتی و پزشکی ریخته دور و بر که هبچکدومش هم قطعی نیست. هر کدومشون اثری رو فکرت میگذارن ولی مسیولیتی رو بعهده نمیگیرن. امروز یک حرف میزنن و فردا یک حرف. اصلا نه، در هر زمان، هزاران نفر هی حرف می زنن، جورواجور و می فرستن روی رسانه های دنیا. نمیدونی به ساز کی برقصی؟ رفتم واکسن به موشی بزنم و فرمی رو امضا کردم که مسيولش خودم هستم و به ریسکش آگاهم. واکسن بزنی یکجور ریسک کردی، نزنی یک جور شاید هم چند جور ریسک کردی. میگن یک بیماری مغزی هست که احتمالش یک در میلیونه. با این واکسن میشه دو در میلیون. ولی احتمال ابتلا به آنفولانزای خوکی بیشتره. اونهم خودش میتونه این بیماری رو بوجود بیاره. یک تغییراتی در ساختار این واکسن داده اند که ایمنی در برابر طیف وسیعتری از ویروسها رو بوجود بیاره. حالا شک وتردید هست به این روش جدید. انگارآدمیزاد در یک لابیرنت، هی از این ور می دوه اونور که فقط زنده بمونه. یکی میگه این راه بهتره، میدوه به این راه، یکی میگه اون یکی، می دوه اونطرف. فکر میکنم، بشر با علم خیلی چیزها درست کرد، ماشین هواپیما، سفینه وبیشمار وسیله ی دیگه. ولی در دنیای آفرینش و خلقت طبیعت، هرجا انگشتش رو فرو کرده، یک چیز درست کرده، دو چیز خراب. اصلا چطور میشه به این علم ایمان داشت؟ علمی که نمیتونه هیچوقت اشراف کامل پیدا کنه، همیشه جزیی از یک کل رو مبیینه و احتمال ازش جدا نشدنیه. دانش بشر آیا توهمی بیش نیست؟
حالا اینها به کنار، بازهم میگم: یک جای کار دنیا اشکال داره. نباید بچه ها مریض بشن. نباید. ورود ویروس به بدن بچه ها باید ممنوع بشه. بخدا بچه ها گناه دارن. ویروس ها تحت نظارت کدام خدا هستند؟ خدایا، فرشته های نگهدارنده ی بچه ها رو مرخصی نفرستی!ا