Showing posts with label لاله. Show all posts
Showing posts with label لاله. Show all posts

Monday, May 4, 2009

بهاريه

ممنونم از همه ی احوالپرسی ها. زندگی به روال عادی برگشته. موشی حالش خوب شده، با مهد جديد تقريبا روبراهه. کارهای عقب مونده ی خونه و شرکت رو به اتمامه. در سفر زندگی، باز روی جاده ی هموار و معمول افتاديم و داريم ميريم و فقط خدا ميدونه که در پيچ بعدی چه تجربه هايی در انتظارمون هستند. ه
ديروز بعد از مدتها تلاش و تلاطم، روزی رو با آرامش در های پارک* تورنتو گذرونديم. کمی تکيه داديم و چشم و دلمون رو مست کرديم از ديدن موج شکوفه های گيلاس** . در مسيری از پارک دو طرف پر بود از درختهای گيلاس که غرق در شکوفه بودند. به اين دريای شکوفه ی سفيد نگاه ميکردم، دايما ترانه ی ويگن روی لبم بود که "شکوفه ميرقصد از باد بهاری ..." و فکر ميکردم که چطور اين احساس لذتبخش غوطه وری در جادوی سفيد رو در زمينه ذهنم نگه دارم.ه
پارک پر بود از آدمهايِی که بدون استثنا يا جلوی دوربين بودند و يا پشت دوربين. چشم بادومی ها البته بيشتر بودند چون اونها مراسم خاصی در زمان باز شدن شکوفه های گيلاس دارند. فکر ميکردم به روزهايی که ميرفتيم و يک فيلم بيست و چهارتايِی يا سی و شش تايی ميخريديم تا عکس بگيريم و چقدر برامون مهم بود که عکس خراب نشه. بعد هم ميبرديم برای چاپ و دل دل که چندتاش خوب در مياد. سهم عکسانه ی ما از خاطره، بيشتر از ده عکس نميشد. و حالا در يک سفر ديروز ما، بابايی بيشتر از دويست عکس گرفت. بعضی از عکس ها را درنقش جهان ببينيد. ه
.
در باغچه کوچک ما هم مهمانانی که از زمستان پيش دل به آمدنشون سپرده بوديم، از راه رسيدند. ديروز اولين لاله و امروز صبح لاله هايی ديگر باز شدند. نرگس ها البته زودتر چشم باز کردند. صبح چند عکس موبايلی ازشون گرفتم. ه






موشی داره کتابش رو به لاله ها نشون ميده و من مثل هميشه حيرت ميکنم که در اين کله های کوچولو، دنيا چه وسعتی داره که ميشه به لاله ها کتاب ِجايزه ات رو نشون بدی و با يک سنگ، ساعتی بازی کنی و حرف بزنی. ه



High Park *
ممنون ازلاله که خبرش رو بهمون داد **

Thursday, April 9, 2009

روييدن

طوفان گل و جوش بهار است ببينيد ... اکنون که جهان بر سر کار است ببينيد

اين آينه هايی که نظر خيره نمايند .... در دست کدام آينه دار است ببينيد

***

آفتاب تابيد و برف ها آب شد. اينهم لاله های نونهال ما که در حال روييدن هستند.ه







Tuesday, April 7, 2009

لطفا بهاری بمانيد

از ديروز صبح که بيدار شدم وبرف روی زمين و برف در حال باريدن رو ديدم، دلخورم. دو روز پيش، بعد از چند روز تقريبا بهاری، متوجه شديم که تمام پيازهای لاله ای که پاييز گذشته کاشتيم، سر زده اند. بعضی ها حتی برگشون کمی باز هم شده بود. کلی بهشون خير مقم گفتيم و خوشحالی کرديم. از ديروز دايم بهشون فکر ميکنم و به خودم نويد ميدم که دم هوا گرم شده و برفی که آمده، مانع رشدشون نميشه. ديشب به کاج بالای سرشون هم سفارششون رو کردم و گقتم اين کوچولو های پايين پاش رو گرم نگه داره. ه
.
در خونه ی يکی از دوستان جمله ی قشنگی رو روی يخچال ديدم. ه

Winter is on my head, but spring is in my heart.

اميدوارم که اين عبارت در مورد لاله های ما صدق کنه و اگر چه روی برگهای تازه شون برف نشسته ولی بهار در قلبشون زنده بمونه. ه
.
ديروز و امروز، از اون وقتهايیه که حالم از سرمای کانادا واقعا گرفته است .... ه