امروز خيلی بهترم. ديشب، موشی جان فقط يکبار اونهم کوتاه بيدار شد و يک خواب عميق طولانی رو به من هديه داد.ه
###
سرفه هام امروز بقول معروف پخته شده و درد کمتری داره. وقتی سرفه هام طولانی ميشه، هميشه به ياد مادر بزرگم ميفتم که آسم داشت و از وقتی که من بخاطر دارم سرفه ميکرد. شوخی نيست آدم اونهمه سال سرفه بکنه. دلم براش ميسوزه که چقدر درد کشيده.ه
سرفه هام امروز بقول معروف پخته شده و درد کمتری داره. وقتی سرفه هام طولانی ميشه، هميشه به ياد مادر بزرگم ميفتم که آسم داشت و از وقتی که من بخاطر دارم سرفه ميکرد. شوخی نيست آدم اونهمه سال سرفه بکنه. دلم براش ميسوزه که چقدر درد کشيده.ه
###
روشی ديروز کارنامه اش رو گرفته بود و بسيار به نتيجه ی کارش افتخار ميکرد که از معلم سختگير امسالش، نمره های خيلی خوبی گرفته بود. معلم سال قبلشون کارنامه رو اول به بچه ها ميداد و تک تک باهاشون در مورد ارزشيابی کارشون صحبت ميکرد و بعد بچه ها مي آوردنش خونه. او اعتفاد داشت که کارنامه در درجه ی اول مال خود بچه هاست چون نتيجه ی کارشونه. منهم باهاش موافقم. اما معلم امسال گفته بود که پاکت را بايد دربسته به پدر و مادر تحويل بدهند. روشی توی راه اصرار داشت بايستيم و پاکت کارنامه اش را باز کنيم و حتی تا رسيدن به خونه هم صبر نداشت. بالاخره يکجا ايستاديم و اول کارنامه رو ديديم، بعد دوباره راه افتاديم. چه کيفی داره چشيدن لذت موفقيت بچه ها.ه
روشی ديروز کارنامه اش رو گرفته بود و بسيار به نتيجه ی کارش افتخار ميکرد که از معلم سختگير امسالش، نمره های خيلی خوبی گرفته بود. معلم سال قبلشون کارنامه رو اول به بچه ها ميداد و تک تک باهاشون در مورد ارزشيابی کارشون صحبت ميکرد و بعد بچه ها مي آوردنش خونه. او اعتفاد داشت که کارنامه در درجه ی اول مال خود بچه هاست چون نتيجه ی کارشونه. منهم باهاش موافقم. اما معلم امسال گفته بود که پاکت را بايد دربسته به پدر و مادر تحويل بدهند. روشی توی راه اصرار داشت بايستيم و پاکت کارنامه اش را باز کنيم و حتی تا رسيدن به خونه هم صبر نداشت. بالاخره يکجا ايستاديم و اول کارنامه رو ديديم، بعد دوباره راه افتاديم. چه کيفی داره چشيدن لذت موفقيت بچه ها.ه
###
موشی هم داره آماده ميشه که ديگه روزها از خونه بياد بيرون و بره مهد. به قول خودش بره مدرسه درس بخونه. احساس اينکه ديگه ميخواد از خونه بره بيرون، مخلوطی از هيجان برای بزرگتر شدنش و اضطراب بخاطر جدا شدنش از ماست. احساسی که البته من برای دومين بار تجربه اش ميکنم.ه
موشی هم داره آماده ميشه که ديگه روزها از خونه بياد بيرون و بره مهد. به قول خودش بره مدرسه درس بخونه. احساس اينکه ديگه ميخواد از خونه بره بيرون، مخلوطی از هيجان برای بزرگتر شدنش و اضطراب بخاطر جدا شدنش از ماست. احساسی که البته من برای دومين بار تجربه اش ميکنم.ه
###
چند روز پيش روشی ميگفت "مامان وفتی موشی بره کلاس اول، من چند سالمه؟" باهم حساب کرديم که وقتی موشی بره کلاس اول دبستان، روشی رفته کلاس اول دبيرستان. بعد دوباره گقت "پس وقتی من برم دانشگاه، موشی هنوزتوی دبستانه" و با هم کلی خنديديم به اختلاف سنشون. به خودم ميگم که کمرت رو سفت ببند که حالا حالا ها کار داری که بکنی و راه داری که بدوی. ه
چند روز پيش روشی ميگفت "مامان وفتی موشی بره کلاس اول، من چند سالمه؟" باهم حساب کرديم که وقتی موشی بره کلاس اول دبستان، روشی رفته کلاس اول دبيرستان. بعد دوباره گقت "پس وقتی من برم دانشگاه، موشی هنوزتوی دبستانه" و با هم کلی خنديديم به اختلاف سنشون. به خودم ميگم که کمرت رو سفت ببند که حالا حالا ها کار داری که بکنی و راه داری که بدوی. ه