.
چه جوری میشه که یک ترانه به زندگی، می چسبه و جاودانه میشه و هر سال همراه با دانه های برف که از آسمان به زمین میریزند، بر زبانها جاری میشه. فرقی هم نمیکنه که سرخوش باشی یا ناخوش. خوش بحال کسی که اینطور یادگاری ازش بمونه. بقول ژاله اصفهانی، "... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ..."
.
صدا چیز عجیبیه و چقدر با فروغ موافقم که گفت "تنها صداست که میماند." خیلی چیزها میمانند ولی در صدا، زندگی و جادویی هست که در هیچ چیز دیگه نیست.
.
"... دلِ من میخواد که آفتاب بشه، دوباره برف ها هم آب بشه."
.
.
پ ن: این برف نشستنی نیست ها. زمین هنوز آمادگیش رو نداره.